ديوانه ها وارد شوند

اخرين اپ پاپتي.

 

 

خدا حافظ همين حالا.....

 

ما ميرويم ماندن با درد فاجعه ست

در عرف ما نشستن يك مرد فاجعه ست

 

وقتي نقاب محور يك رنگ بودن است

معيار مهر ورزيمان سنگ بودن است

 

ديگر چه جاي دلخوشي و عشق بازي است

اصلا كدام احمق از اين عشق راضي است

 

اين عشق نيست فاجعه قرن اهن است

من بودني كه عاقبتش نيست بودن است

 

گفتي غزل بگو غزلم شور و حال مرد

بعد از تو حس شعر فنا شد خيال مرد

 

گفتم نرو كه تيره شود زندگانيم

با رفتنت به خاك سيه مينشانيم

 

گفتي زمين مجال رسيدن نميدهد

بر چشم باز فرصت ديدن نميدهد

 

تا اين برادران رياكار زنده اند

اين گرگ سيرتان جفا كار زنده اند

 

يعقوب اه ميكشد و كور ميشود

يوسف هميشه وصله ناجور ميشود

 

حق با تو بود از غم غربت شكسته ام

بگزار صادقانه بگويم كه خسته ام

 

جايي كه سهم مرد بجز تازيانه نيست.

حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نيست

دلم واسه همتون تنگ ميشه ....

............تا هميشه......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 22:7  توسط امین  | 

 

  (سلام گلهای باغ پاپتی)

 

خیلیها تو خصوصی ازم میپرسیدن پسری یا دختر

 

 امروز فریاد میزنم ناگفته های خودم را :

 

 امین. اهل اصفهان.دیوونه شعر

 

اینم مطلب جدیدم:

 

چقدر حقيرند مردماني که :

 

نه جرأت دوست داشتن دارند ،

 

نه اراده‌ي دوست نداشتن ،

 

نه لياقت دوست داشته شدن

 

و نه متانت دوست داشته نشدن،

 

 با اين حال مدام

                             شعر عاشقانه مي‌خوانند!!!

 

.................تا همیشه...........پاپتی.....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 4:18  توسط امین  | 

غرور

     

   (گریه نمیکنم)

 

 

گریه نمی کنم نه اینکه سنگم

 

               گریه غرورم رو به هم می زنه

 

 

 

 مرد برای هضم دلتنگی هاش

                  

                 گریه نمی کنه ، قدم می زنه

 

 

گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم

       

        نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم

 

یک اتفاق نصفه نیمه ام که

 

                   یهو میون زندگی افتادم

 

 

 

یک ماجرای تلخ ناگزیرم

 

                     یک کهکشونم ولی بی ستاره

 

یک قهوه که هرچی شکر بریزی

 

                بازم همون تلخی ناب رو داره

 

 

اگر یکی باشه من رو بفهمه

 

                براش غرورم رو به هم می زنم

 

 

گریه که سهله ، زیر چتر شونش

 

                      تا آخر دنیا قدم می زنم

 

 

                                                                                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 7:49  توسط امین  | 

    

        سلام گلهای باغ پاپتی

 

 

 واقعا انتخابها خیلی خیلی نزدیک بودن

 

من هم تصمیم گرفتم بهترینها را بنویسم

 

و مطلب قبلیمو پاک نکنم

 

از ......تا هميشه....

                                  

                            { پاپتي}

 

 

۷ غربت را نباید در شهری غریب

 

 

یادرگم شدن لحظه های اشنا

 

 

جستجو کرد هر گاه عزیزت نگاشو

 

 

 به دیگری تعارف کرد انگاه تو

 

 

غریبی

 

 

۱۱ اسمان چه همدم بزرگیست انقدر بزرگ

 

 

 که هزاران هزار دل خسته در گوشه ای از

 

 ان گم میشوند!

 

 

هرگاه از زمین خسته شدم سرم را بالا میگیرم

 

 

دراسمان گم میشوم!!

 

 

۱۳پر پروانه شکستن نه نشان هنر است...

 

تو اگر پر شکنی ....

 

      پر شاهین بشکن

 

 

 

 ۱۵زیباترین جمله این است:

 

اما من تو را دوست دارم

 


دردناک ترین جمله این است:

 

من تو را دوست دارم اما...

 

 

 

 

 ۱۸اه ای زندگی منم که هنوز

 

 
با همه پوچی از تو لبریزم

 



نه بر آنم که رشته پاره کنم

 


نه بر آنم که از تو بگریزم

 

 

۱۹عميق ترين درد در زندگي مردن نيست؛


 

 

پنهان کردن قلبي است،


 

که به اسفناک ترين حالت

 

       ..شکسته است...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:30  توسط امین  | 

گلهاي باغ پاپتي

 

سلام گلهای باغ پاپتی

 

از این که این همه نظر دادین ممنونم

 

حالا  موقع اون شده که از بین اینها

 

۵ تا رو انتخاب کنید

 

یادتون باشه:

 

۱ـ هرکسی باید حتما ۵ تا رو انتخاب کنه

 

۲ـ انتخاب تکراری نداریم !!! 

 

۳ـ هرکسی خودش را هم میتونه انتخاب کنه

 

 ۴ـ بازم هر کسی که میاد میتونه انتخاب کنه


  (حتی اگه مطلب نداده باشه)

 

۵ـ  ۵تا از مطالبی که بیشترین رای را بیاورد

 

انتخاب و  به اسم خودتون معرفی میگردد

 

 

ضمنا تا ۲۵/۷/۸۸ فرصت دارید انتخاب نمایید

 

 ......تا هميشه....

                                   { پاپتي}

 

نظرهایی  که رسیده

 

۱روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا

 

 خواهیم کرد


و مهربانی دست زیبایی را

 

خواهد گرفت.روزی که کمترین

 

سرود بوسه است 

۲  هركس كه گفت بحـــر تو مردم

 

 دروغ گفت


من راست گفتم كه براي

 

 تو زنــــــده ام

 

۳ هر وقت گلی رو بو کردی هرگز به

 

چشماش نگاه نکن چون اگه نگاهت

 

 و به خاطر بسپاره شوق دوباره

 

دیدنت اون و پرپر میکنه

 

 ۴تا توانی دلی بدست اور دل

 

شکستن هنر نمیباشد

 

۵ دوست داشتن کسی که لایق

 

محبت نیست اسراف محبت

 

است

 

۶ هر وقت دچار تردید شدی هرگز

 

تردید نکن

 

۷ غربت را نباید در شهری غریب

 

یادرگم شدن لحظه های اشنا

 

جستجو کرد هر گاه عزیزت نگاشو

 

 به دیگری تعارف کرد انگاه تو

 

غریبی

 

۸ ستاره ای از دور مرا به وسعت

 

 

پرواز خویش میخواند ستاره پنجره

 

 

بسته را نمیداند

 

۹ یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

 

 

طلب عشق ز هر بی سر و پایی

 

 

نکنیم 

۱۰اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن

 

 به هدفت موفق بودی اگر روزی تهدیدت کردند

 

 

بدان در برابرت ناتوانند اگر روزی خیانت دیدی بدان

 

قیمتت بالاست و اگر روزی ترکت کردند بدان

 

 با تو بودن لیاقت میخواهد 

۱۱ اسمان چه همدم بزرگیست انقدر بزرگ

 

 که هزاران هزار دل خسته در گوشه ای از

 

 ان گم میشوند!

 

هرگاه از زمین خسته شدم سرم را بالا میگیرم در

 

 اسمان گم میشوم!!

 

۱۲فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شد

 

 ممکن است آزاد باشد اما راه به جایی

 

نخواهد داشـت....

 

۱۳پر پروانه شکستن نه نشان هنر است...

 

تو اگر پر شکنی ....

 

      پر شاهین بشکن

 

۱۴یک همدلی نشد

 

               که در این قحط سال عشق.

 

تا با دل شکسته ما

 

          همزبان شود

 

 

 ۱۵زیباترین جمله این است:

 

اما من تو را دوست دارم

 


دردناک ترین جمله این است:

 

من تو را دوست دارم اما...

 

 

۱۶ امروزا هر كي بدونه عاشقش شدي عوض

 

ميشه و بهت بي اعتنايي ميكنه...


هر آنچه که نور می دهد



باید سوختن را تاب بیاورد!


 

۱۷ شب است و ستاره ها و لحظه ی دیدار


من هستمو تو هستیو آسمان بیدار



خفته ایم در بالین


عیش و نوشی داریم


مستیم اما حال خوشی داریم



گویا سالهای بیشماری تا سپیده راه داریم



باز هم یك روز روشن بازم هم پایان ستاره


باز هم این دل ...دل من خواب

 

میدیده دوباره...

 

۱۸آه ای زندگی منم که هنوز

با همه پوچی از تو لبریزم



نه بر آنم که رشته پاره کنم


نه بر آنم که از تو بگریزم

 

۱۹عميق ترين درد در زندگي مردن نيست؛


 

پنهان کردن قلبي است،


 

که به اسفناک ترين حالت

 

       ..شکسته است...

 

۲۰ می گویند مولین مونرو یک وقتی نامه ای

 

 نوشت به آلبرت"که فکرش را بکن که اگر من

 

 و تو ازدواج می کردیم بچه هایمان با زیبایی

 

 من و هوش ونبوغ تو چه محشری می شوند!


آقای انیشتین هم نوشت:ممنون از همه لطف

 

 و دست ودلبازی خانم.واقعا هم که چه

 

غوغایی می شود!



ولی این ی روی سکه است فکرش را بکنید

 

 اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی

 

 برپا شود

 

۲۱مرا کم اما همیشه دوست داشته باش


این وزن آواز من است


عشقی که گرم وشدید است


زود می سوزد وخاموش می شود


من سرمای تو را نمی خواهم


ونه ضعف یا گستاخی ات را عشقی که دیر

 

 

بپاید شتابی ندارد

 

۲۲گویند خدا همیشه با ماست

 

ای غم نکند خدا تو باشی

 

۲۳ اگر خاطرات قشنگ لعنتی نبودن گذشتن

 

 خیلی راحت بود....همه چیز راحت بود...لعنت

 

به همه ی خاطرات قشنگ لعنتی..

 

 

 

۲۴ از پاسخ من معلمان اشفتند!!

 

از حنجرشان هرچه درامد گفتند!!

 

اما به خدا هنوز من معتقدم!!

 

"ازجازبه تو سیبها می افتند"

 

(اینم جمله خودم..پاپتی..)

 

۲۵ این شعری در مورد شهرم

 

ای شهر قشنگم اصفهان خاک هنر...

 

چندیست تو را طراوتی نیست دگر!!

 

ای شاهرگ گربه ی زیبای وطن

 

از دامن خشک زنده رودت چه خبر؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:11  توسط امین  | 

دل نوشته های پاپتی

 

‌قلب من نميشكنه!!!

 

نه اينكه از سربه

 

چون گرمه !!! چون يخ نميزنه!!!

 

اخه قلبهاي يخ زدن كه ميشكنن و خرد ميشن!!!

 

قلب گرم من هركسي كه واردش ميشه اول

ميسوزونه و

 

 بعد ازش محافظت ميكنه!!!

 

اره قلب من نميشكنه !!!

 

قلب من تنها پاره پاره ميشه!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 20:35  توسط امین  | 

عشق مجازی

با یک نظر تو وبلاگم شروع شد ...!!!

یک نظر اون ..!

یک نظر من ...!

 خندید ...

  خندیدم...

 گفت دوستیم ..؟؟؟

  گفتم اره..

 گفت تا.. کی...؟؟؟

گفتم دوستی که تا نداره...!!!

 گفت تا مرگ...؟؟

 گفتم...گفتم که دوستی که تا ...نداره !!!

  گفت تا پس از مرگ..؟ !

 گفتم باشه اصلا تو واسش یه تا بزار از من تا خود خود

خدا....اخه فاصله من تا خدا خیلیه.. !!!

خندیدو خندیدو خندید.....

خندیدمو خندیدمو خندیدم...

 الان مدتی از اون قضیه میگذره ..

 من میگریمو میگریمو میگریم ..

 تنهای تنهای  تنها....!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 5:48  توسط امین  | 

جيب هاي بابا...

چقدر بيست گرفتيم و كسي برايمان كادو نخريد....

برادرم ۵ ساله بزرگ شد.....

اما در بازار سيگار فروشها...

وقتي پدرم در خلوت جيبهايش خودش را دار زد...

حالا من و برادرم ارث تقسيم ميكنيم...

 جيبهايش مال برادرم كه بر سر ميكوبد ..

و من هم طناب را.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 16:53  توسط امین  | 

سادگیهای کودکی

در هواي خسته اتاق وكنار پنجره فرسوده گذشته دلم گرفته ..

.هواي دشت و پروانه به سرم زده...

دلم براي شيطنت كودكي تنگ شده ...

ايكاش هنوز بزرگ نشده بودم....

يادم نميره كه اتاقكم را عوض كردند و دلخوشيم را به بازي گرفتند...

 كاش حال و هوايم را عوض ميكردند....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 6:25  توسط امین  | 

قصه اعتماد دخترك

هر روز صداي قصه گوي پير قصه دختركي را ميگويد كه نگاهش در ايينه شكست. دختري كه روزي نگاهي را به زندگيش سنجاق زد به او گفتند اعتماد كن و او اعتماد كرد.سوخت و خاكستر شد واز او چيزي جز يك جسم شكسته در غم بافي نماند.

دخترك چيزي از اين دنيا نميخواست جز يك نگاه پاك كه بشود بدرقه گريه هاي شبانه اش...

اما او نمي دانست نبايدنور چشمانش را به كسي وام دهد. عشق او مرد در كوچه هاي مه گرفته دروغ و بي وفايي و اكنون تمام زندگي او خلاصه شده در يك جمله اعتماد يعني مرگ..

بي خيال نام اونم روزي در ناكجا اباد تاريخ دفن ميشه........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 12:56  توسط امین  |